حداقل همین یکبار
ساعت ۶ صبح با غرش آسمان بیدار شدم. درِ تراس را باز کردم و پرده را کنار زدم. مریم قبل از من آنجا بود. نورِ خورشیدِ تازه طلوع کرده در اولین صبح سال ۱۴۰۵، میان صدای بهشتی باران چنان زیبا میدرخشید که نظیرش را فقط در فیلمها دیده بودم. کاش ضربالمثل «سالی که نکوست از بهارش پیداست» راست باشد…
نظرات
ارسال یک نظر
احساس خود و آنچه فکر میکنید را بنویسید.