بازگشت عادتها
این شب و روزهای جنگ یک عادت قدیمی را در من زنده کرده است. برگشتهام به ده دوازده سال قبل؛ زمانی که شبها مینشستم و وبلاگهایی را که دنبال میکردم شخم میزدم. آرشیوشان را زیر و رو میکردم و روایتهایشان را مثل تکههای پازل کنار هم میچیدم تا گوشهای از شخصیت نویسندهٔ پشت واژهها برایم نمایان شود.
میگویند «بلاگ بیان» قرار است جمع کند. راستش از همان دو سال قبل که برای ورود به پنل وبلاگم مشکل داشتم و هیچ بنیبشری نبود که سلامم را علیک کند، دلم با قدیری و تیمش صاف نشد! ولی خُب، حیف از آن همه آرشیو و وبلاگِ شیرین فارسی. حقیقتاً دلم میخواست بلاگ بیان بعد از این همه سال پیشرفت میکرد و خانهٔ امن روایتها و نویسندههایش میماند؛ نه اینکه درش را تخته کنند و همه را آوارهٔ کانالها و بقیهٔ سرویسها!
نظرات
ارسال یک نظر
احساس خود و آنچه فکر میکنید را بنویسید.