یادگاری مادر
پوشهٔ عکسهای قدیمی را باز کردم و با دکمهٔ جهتنمای لپتاپ، عکسهای مامان را یکییکی ورق میزدم. روی عکسی مکث کردم که خیلی دوستش دارم؛ همانی که مامان با لبخندی شیرین و آرام نگاه میکرد. نگاهم به صورتش گره خورد. پایین گونهٔ راستش، نزدیک لب، یک خال مشکی داشت. ناگهان فکری مثل جرقه از ذهنم گذشت: من هم یکی داشتم! اما کدام طرف صورتم؟ راست یا چپ؟!
تا به آینه برسم، هزار بار آرزو کردم که سمت راست باشد. ایستادم و این بار خیره ماندم به چشمان خودم. یادگاریای که دلتنگش بودم، ژنهای مادرم آن را هدیه داده بودند. درست همان جا که باید باشد؛ پایین گونهٔ راست، نزدیک لبم.
نظرات
ارسال یک نظر
احساس خود و آنچه فکر میکنید را بنویسید.