قناری شب

شب‌ها در اتاقی می‌خوابم که پنجره‌اش رو به خیابان باز می‌شود.

از نیمه‌شب که می‌گذرد و کوچه خلوت می‌شود، صدایی از معازهٔ آن‌طرف خیابان در تاریکی شب پرواز می‌کند، پرده را کنار می‌زند و همراه نسیمی ملایم به اتاقم می‌رسد.

صدایی که مرز نیمه‌شب و طلوع آفتاب را در من گم می‌کند و وادارم می‌سازد که هر لحظه منتظر نور خورشید باشم.

صدای زیبای قناریِ خوش‌آوازی که مثل من عاشق شب‌هاست. دست‌بردار هم نیست! چنان از دل و جان چهچهه می‌زند که انگار معازهٔ سرِ کوچه، تکه‌ای از بهشت را میان چیپس و پفک‌های قفسه‌هایش برای فروش گذاشته است.

نظرات

یادداشت‌های بیشتری بخوانید:

کت و شلواری اندازه!

خوش‌خطی

مریم