تقلای نوروز

زمانی که بچه بودم، نوروز برایم در کوچه‌های خاکی روستا، خانهٔ خشتی مادربزرگ و هیاهوی تمام‌نشدنیِ قوم و خویش معنا می‌گرفت. بزرگ‌تر که شدم، نوروزِ من گره خورد به تماشای کلاه‌قرمزی و ایرج طهماسب و پسرعمه‌زااااا و انتظار برای بازگشت برادر بزرگ‌ترم از تهران.

اما نوروز امسال، شبیه ماهیِ قرمزی است که میان دست‌هایم تقلا می‌کند و من آبی پیدا نمی‌کنم تا بدنِ نیمه‌جانش را در آن غوطه‌ور کنم. نوروز امسال پیش چشمم جان می‌دهد و من چاره‌ای جز نگاه کردن ندارم.

نظرات

یادداشت‌های بیشتری بخوانید:

قلب تپنده

کت و شلواری اندازه!

بشقاب‌های رنگارنگ