پناهگاه

واقعیت این است که در این جنگ غم‌بار، جز نوشتن راهی برای فرار ندارم. باید بنویسم تا گره‌های مغزم باز شوند. باید بنویسم تا بتوانم بهتر تحمل کنم. باید بنویسم تا رهاتر شوم. باید بنویسم تا بتوانم شب‌ها مغزم را غلاف کنم، سرم را روی بالش بگذارم و بخوابم. نوشتن، امتداد لحظه است در زمان. می‌نویسم تا حالم را با واژه‌ها به تصویر بکشم و ثبت کنم. می‌نویسم تا روزگاری اگر دوباره چشمم افتاد و خواندمشان، بدانم چه روزگاری را از سر گذرانده‌ام.

نظرات

یادداشت‌های بیشتری بخوانید:

قلب تپنده

کت و شلواری اندازه!

بشقاب‌های رنگارنگ